آترین عزیزمونآترین عزیزمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

... پرنسس ما

آترین جونی ، هنرمند کوچک . . .

یکی از راه هایی که میتونم باهاش خودم رو آروم کنم نقاشی کردنه  امیدوار بودم تو هم علاقه مند باشی و بتونی با رنگ ها ارتباط برقرار کنی، اما دقت که کردم متوجه شدم توی دفتر نقاشی زود خسته میشی و کم نقاشی میکنی از دوران دانشجوییم انواع مقوا و کاغذ داشتم، تصمیم گرفتم برات مقواهای بزرگ بیارم و اول خودم برات نقاشی بکشم و توضیح بدم؛ که خدا رو شکر با این کار تو هم بعد از من شروع کردی به تعریف کردن و خودت برای خودت خط هایی میکشیدی که من قبلا ندیده بودن بتونی بکشی    خیـــــــــــــــــــــــلی خوشحالم؛ خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــلی      اینم نتیجه ی خلاقیت من و هنرنمایی شما عسل خانومی مـــ...
17 بهمن 1393

سه شنبه های رنگین کمونی . . .

بیشتر ساعات روزمون توی خونه میگذره، من که واقعا خسته ام به توام حق میدم که وقتی کسی لباس بیرون  میپوشه با حسرت نگاهش میکنی و میگی : " دردر، ســـــرده "  نازنینم فدای تو بشم که انقدر خوب شرایط و درک میکنی و می پذیری . . . اما مامان خاطره نمیذاره دل پاکت غصه دار شه و حوصله ات سر بره برای هر روزمون یه جور برنامه گذاشتم مثلا" سه شنبه ها ی ما پر از خرت و پرت به نظر به درد نور با کلی کاغذ و چسب و قیچی و ..... است تا باهم به هرچی که دوست داریم فکر کنیم و با داشته هامون هر اونچه میخوایم رو درست کنیم  اولش خیلی برنامه ریزی شده و منظم نبود اما با پیشنهاد یکی از دوستای خوبمون ؛ نازنین جون مامان پریای خوشگل ؛ سه ...
17 بهمن 1393

ماه شانزدهم آترین به روایت تصویر . . .

                                           چند روز پیش خیلی اتفاقی دفترچه ی خاطرات دوران دبیرستانم رو پیدا کردم، خیلی حس قشنگی بود برام . . . کلی خاطرات تلخ و شیرین و کسایی که یه روزی خیلی برام پررنگ بودن توی ذهنم تداعی شد. یادداشت قشنگی از یکی از بهترین دبیر های اون دوره ام سرکار خانم ستارزاده دبیر زبان فارسی سال دوم خوندم که الان تازه مفهوم واقعی جملاتش رو درک میکنم؛ شاید بعد ها به هزار و یک دلیل فرصت نشد این دفترچه رو ببینی ...
9 بهمن 1393

بلندترین شب سال و خوشمزه ترین هندوانه ی دنیا . . .

    ” یلدا ” چه ذوقی دارم که حتی یک دقیقه بیشتر در کنار منی ! یلدایت مبارک . . .                 عزیز تر از جانم :   رویت به سرخی انار، لحظه هایت به شیرینی هندوونه؛ خنده ات مثه پسته و عمرت به بلندی یلدا . . . ...
5 دی 1393

ماه پانزدهم آترین به روایت تصویر . . .

تمام نا تمام من با تو تمام می شود . . . معنی امید توی چشمای معصومت خلاصه میشه . . .    شادی کن دخترکم!! خنده ی تو مایه ی نشاطمه . . .    دونستن حق تو ه بخواه، تلاش کن، حتما جوابی براش پیدا میکنی . . . زندگی یعنی تجربه، تجربه، تجربه . . . هر تجربه ای اولش با ترس همراه و قبل از هر تجربه ای از خودت بپرس :" ارزشش رو داره؟؟!!"    تنها دلیل زنده بودنم، هنوز هم بوی بهشت میدی . . . ...
5 دی 1393

ماه چهاردهم آترین به روایت تصویر . . .

هر روز که میگذره وارد یه مرحله جدید از دنیای رنگی رنگی تو میشم و مصمم تر از قبل تصمیم میگیرم برات بهترین باشم چون به معنی واقعی کلمه تو برای من بهترینی نازنینم. . .                                   پرنسس کوچولوی من دایره ی لغاتت بیشتر شده و هر جا هم که کم میاری با اشاره و در نهایت با گرفتن دست من و نشون دادن کاری که میخوای منظورت رو میرسونی آگین : آترین گو : گل گوب : توپ دد: دردر - بیرون بابا : بابا و بابا هادی مـــــامــــــــــــان: من و مامان زهره بی بی : بچه های خیلی کو...
4 آذر 1393

آترین و تئاتر قندک و بابا جون . . .

 یه روز خوب!!! فکر نمیکردم برات جالب باشه، یعنی چون هنوز سن شما برای درک قصه خیلی کمه اما صرفا" برای بودن با بچه ها و شنیدن موسیقی و دیدن عروسک های حیوونای مختلف بردمت تئاتر     حسابی محو حرکات عروسکا و رقصشون هستی فقط هر از گاهی با صدای دست زدن بچه ها دست دستی میکنی و وقتی قندک میاد بلند بع بع میگی برای پیشگیری از بهانه گرفتنت برات میوه و بیسکییت مادر برده بودم ولی کلا جذب تئاتر بودی آخر نمایش بچه ها روی سن رفتن تا با حیوونای دیگه قندک باباجون رو صدا بزنن تا بیاد ولی من فکر نمیکردم بشه که تو هم باهاشون بری خانوم جغده مهربون (اسم واقعیشون رو نمیدونم ) گفت شما با دخترتون بیاید بالا ت...
13 آبان 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ... پرنسس ما می باشد